مضراب

در هیاهوی زندگی دریافتم، چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم؛ و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود؛ دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود، و گرنه نمی شود؛ به همین سادگی

مضراب

در هیاهوی زندگی دریافتم، چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم؛ و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود؛ دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود، و گرنه نمی شود؛ به همین سادگی

مضراب

پشت لبخندی پنهان هر چیز،
روزنی دارد دیوار زمان،
که از آن،
چهره من پیداست.

بایگانی

1. حکمت های خدا رو خیلی دیر متوجه می شیم... الان و توی این برهه فقط خوش به حال اونایی هست که نتونستن بچه دار بشن!

ده ها فروشگاه و داروخونه رو زیر و رو کردم این چند روزه برای پیدا کردن پوشک برای کوروش(جوجه آبجی). آخرش توی آخرین فروشگاه و حوالی نه و نیم شب تونستم سه تا بسته سایز مورد نظرم رو گیر بیارم. 

آبجی کارت عابربانکش رو داده دستم هر روز یه قوطی شیرخشک سر راهم بگیرم برای جوجه اش. می گه برسه به یه سال میشه یه کاریش کرد ولی الان نیاز داره به شیرخشک بچه ام.

2. از دیروز دیگه همه ملت هول کردن برای نواربهداشتی! البته برای امثال من که اوایل زندگیشون همراه بوده با شرایط کمبودهای بعد از جنگ و نبودن این جور وسایل بهداشتی، این قضیه زیاد ترسناک نیست ولی نسلی که از اول راه با نواربهداشتی روزگار گذرونده چطور می تونه روزانه دستمال بشوره؟

3. راستی برای پام رفتم شکسته بند , گفت نه در نرفته و بعدش گفت چرا تو آب نمک نذاشتی پاتو؟ منم که دروغگو! گفتم چرا گذاشتم گفت نه نذاشتی بعدشم دو تا نقطه از پامو نشون داد و گفت اینا باید پُر شده باشه توسط آب نمک اما خالیه هنوز. هیچی دیگه ضایع شدم D:

  • مضراب

نظرات (۲)

کاش آدرس این فروشگاه رو می نوشتی به درد ما هم میخوره
پاسخ:
برات تلگرام نوشتم آبجی. بازم جایی دیدم برات می نویسم عزیز :)
دروع نگو دخترم! زود رسوا میشی.
پاسخ:
آره دروغگوها کم حافظه هم هستن اساسی. 

احوال مادرت چطوره آبانا؟ همش تو ذهنمه نمی دونی که؟