مضراب

در هیاهوی زندگی دریافتم، چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم؛ و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود؛ دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود، و گرنه نمی شود؛ به همین سادگی

مضراب

در هیاهوی زندگی دریافتم، چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم؛ و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود؛ دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود، و گرنه نمی شود؛ به همین سادگی

مضراب

پشت لبخندی پنهان هر چیز،
روزنی دارد دیوار زمان،
که از آن،
چهره من پیداست.

بایگانی

دور مران از در و راهم بده...

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۱۷ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۹۶/۱۱/۲۹
  • ۸۰ نمایش
  • مضراب