مضراب

در هیاهوی زندگی دریافتم، چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم؛ و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود؛ دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود، و گرنه نمی شود؛ به همین سادگی

مضراب

در هیاهوی زندگی دریافتم، چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم؛ و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود؛ دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود، و گرنه نمی شود؛ به همین سادگی

مضراب

پشت لبخندی پنهان هر چیز،
روزنی دارد دیوار زمان،
که از آن،
چهره من پیداست.

بایگانی

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۸۸ ثبت شده است

از خاک هستیم و ...

۲۶
ارديبهشت
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۶ ارديبهشت ۸۸ ، ۱۷:۲۱
  • ۱۱ نمایش
  • مضراب

بانو !

۰۸
ارديبهشت
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۸ ارديبهشت ۸۸ ، ۱۸:۲۲
  • ۱۳ نمایش
  • مضراب