مضراب

در هیاهوی زندگی دریافتم، چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم؛ و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود؛ دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود، و گرنه نمی شود؛ به همین سادگی

مضراب

در هیاهوی زندگی دریافتم، چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم؛ و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود؛ دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود، و گرنه نمی شود؛ به همین سادگی

مضراب

پشت لبخندی پنهان هر چیز،
روزنی دارد دیوار زمان،
که از آن،
چهره من پیداست.

بایگانی

۳ مطلب در آبان ۱۳۸۷ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۶ آبان ۸۷ ، ۱۸:۱۲
  • ۱۳ نمایش
  • مضراب

فرار ...

۲۰
آبان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۰ آبان ۸۷ ، ۰۵:۲۴
  • ۱۱ نمایش
  • مضراب

دِهــــِه...

۱۵
آبان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۵ آبان ۸۷ ، ۰۵:۱۸
  • ۱۰ نمایش
  • مضراب